شب هایی این چنین‌ای، که مرگ را در تمامی سلول های تن خسته‌ات، وجب به وجب لمس می‌کنی؛ تازه پی میبری که چقدر در این ازدحام آدم ها در پیله ی خود تنهایی...

جالب است. می‌گویند هستند، نمیدانم شاید من اشتباه می اندیشم ولی گرد و غبارِ معلق در هوا فقط در نور دیده میشود نه در تاریکی.

منظورم را که میفهمید؟ انسانک های گرد و غباری فقط در شادی تو، سری به خانه ات می‌زنند و در شب هایی که غم، چهارنعل با اسب هایش به سویت می‌تازاند، آنها فقط در تاریکی ناپدید می‌شوند و در دور دست لانه می‌کنند تا ردی از غم ات بر روی شانه هایشان ننشیند.

                                            شبتون بخیر 🌙🤝