Lost Thoughts

فقط کتاب ها هستن که منو از افکارم نجات میدن

Lovely

mehrbod mehrbod 24 اردیبهشت · mehrbod ·

می دونم الان چقدر بهت خوش گذشته و می دونم داری حسابی خوش میگذرونی ولی خب ... امروز رفتم جایی که دیدمت روی همون صندلی که نشسته بودم نامه تولدت و گل رزم گذاشتم برات ....

توی قطار به جایی که نشسته بودم تو رو به روم بودی نگا می کردم گریه می کردم و هیچ کس براش مهم نبود که من حالم بده جز تویی که هیچ وقت مثل بقیه نمیشی ...

شاید دو سه ساعت بیشتر باهم نبودیم ولی بدون تو کل زندگی منو عوض کردی ... بازم تولدت مبارک چشم قهوه‌ای

برای پسر چشم قهوه‌ای

mehrbod mehrbod 22 اردیبهشت · mehrbod ·

دلم نمیومد بنویسم اینو اونجا ولی ...

پ.ن : ببخشید امیر که من بزدل و ترسو بودم دلم نمی‌خواست اون دستای گرمت هیچ وقت ول کنم ... هیچ وقت ؛ امیدوارم یه روز این تو اینترنت ببینی و بفهمی من با حس کردن اون دستها انگار یه دنیای دیگه بهم داده شد ...

قهوه‌ای ،تلخ ، شبیه مرگ P4

ولی منو اینو واقعا دارم خیلی زود یادمیگیرم ؛ بیشتر مردم براشون مهم نیست تو چه چیزی تجربه می کنی چه دردی داری می کشی ؛ هیچ کس اهمیت نمیده تو چه چیزهایی تجربه کردی چون براشون مهم نیست .‌.. هر روز بیشتر از روز قبل به این موضوع پی می برم . ادامه مطلب ❤️‍🩹